أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
497
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
ذيل « ق و س » ، ص 438 ) . اهل فضل آگاهند كه « قياس » از مصطلحات خاصّ در « اصول الفقه » و « منطق » است . « قياس » اصوليان جز « قياس » منطقيانست و آنچه در عرف فارسى زبانان « قياس » گفته مىشود و نيز در « اصول الفقه » ، با مفهوم « تمثيل » نزد منطقيان پيوند دارد . ( نگر : مبانى استنباط ، ص 257 ، ج 1 ؛ و نيز نگر : التّعريفات ، ذيل « القياس » ) . ( 914 ) 48 / 11 و 12 « مشركاند . » ، « با » . در صحّت قرائت عبارت ، به سبب فرسودگى ، بىگمان نيستم . ( 915 ) 48 / 12 « ابن جريح » . در دستنوشت ، بىنقطهء ياء كتابت گرديده است . قرائت ما را سنج با : تفسير شيخ ابو الفتوح - طاب ثراه - ( چ شعرانى ) ، ج 3 ، ص 83 . « ابن جريح » : عبد الملك بن عبد العزيز بن جريح مكنّى به ابو الوليد و ابو خالد ( ح 80 - 150 يا 151 ق . ) ، محدّث ، فقيه ، حافظ ، قارى و مفسّر مكّى رومىّ الأصل . او از صادقين - عليهما السّلام - نيز حديث شنيده و روايت كرده است . در بارهء مذهبش اختلافست و آية اللّه خويى ( ره ) او را از فقهاى عامّه شمارده . شيعه و سنّى از وى روايت نقل كردهاند . آثارى - از جمله يك تفسير - به وى منسوبست . ( نگر : دائرة المعارف بزرگ إسلامي ، ذيل « ابن جريح » . ) ( 916 ) 48 / 17 « كه » . ريخت مكتوبى كه در عكس ما ديده مىشود رسانندهء « كه » است - و اللّه العالم . ( 917 ) 48 / 22 « ترس كار » . « ترسكار » : كسى كه از خدا مىترسد مقدّس و پارسا . خاشع . متّقى . « يكى جامهء ترسكاران بخواست * بيامد سوى داور داد راست نيايش همى كرد خود با پدر * بدان آفرينندهء دادگر » ( فردوسى ) « دگر آنكه گفتى تو اى دلرباى * كه من ترسكارم ز كيهان خداى كه گفت كه من نيستم ترسكار * نيم از گنه عاجز و شرمسار » ( فردوسى ) « گفت : مردمان تا ترسكار باشند بر راه باشند » ( تذكرة الأولياء ) ( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 918 ) 48 / 22 « به عهده » . در دستنوشت قبل از اين عبارت شريف ، واوى آمده است كه على الظّاهر زائدست . ( 919 ) 49 / 13 « شاس بن قيس اليهودي » . در تفسير شيخ ابو الفتوح - طاب ثراه - نام اين مرد « شماس » ضبط شده است ( چ شعرانى ، ج 3 ، ص 123 ) ولى نويسندهء « كنز الدّقائق » نام را مانند متن ما ضبط نموده ( ج 3 ، ص 181 ) . در لباب النّقول هم به ريخت « شاس » باز مىخوريم ( حاشيهء تفسير الجلالين ، ص 79 ) . ( 920 ) 49 / 16 « قيس » . در دستنوشت ، فتحه ، شايد به قلمى ديگر باشد .